--------------------------------------------------------------------------------
عمریست خفته ام و تنها کابوس بیداری می بینم لبخند خدا در لحظه میلادم اینک به قهقهه ای شوم بدل گشته ست کاشکی کودکی بودم هنوز غرقه در بی خیالی و بی خبری با خنده ای سپید بر جدی بودنهای خاکستری بی گناه . پاک فارغ از چیستی و چرایی و چگونگی فارغ از امید و یاس رها در جذبه ی حیات آمیخته با حقیقت محض فارغ از دیروز و امروز و هر روز آه...! کاشکی کودکی بودم هنوز.
RSS
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بيسرو پايي نکنيم